تقديم به هم سلوليم در بند ۲۰۹ زندان اوين، "علی شاکر"، اهل پلور مازندران، از انقلابيون "چریک های فدائی خلق ایران (ارتش رهائی بخش خلق های ایران)" که در بهمن ماه ۱۳۶۲ اعدام شده است.

 

اين شعر اولين شعر زندگيم است. در پائيز ۱۳۶۲ در بند ۲۰۹ اوين آن را همجوار علی شاکر سرودم.

 

او دنيائی روحيه داشت. ستبر و سترگ و پايدار بود و ماند....

مهمتر اينکه آزادی خواه بود......

ياد او و تمامی اعدام شدگان را گرامی ميدارم.

 

از همينجا به خانواده اش درود می فرستم.....

به آن اميد که آنان اولين شعر زندگی ام راکه به يادگار از او دارم و به او تقديم کرده ام را از من پذيرا باشند.

 

سیروس کفائی

 

 

 

تيرباران

 

 

کس چه داند چهچه مرغ وفا

عاری از لطف و صفا

زيرشلاق زمستان و خزان

دل خون دارد از اين

جور و مکان

ليک اين مرغ وفا

در پی صيد حوا

که نگارين صنمی محبوب است

به ندا مرغ حزينی برخورد

مرغی افسرده تر از مرغ وفا

وقتی از حال و هوای پريان جويا شد

گوئی تيری ته قلبش برخورد

سر فرو آورد به زير

که چرا يوم جوانی بی هدف

روز تلف کرده به قير

اين بهين مرغ ندا

که نديده هيچ صفا

به غم آلود مرغ جوان

پندی داد

که برو....که برو

ای سپيد بال زمان

گمگشته راه و فغان

عاشق هر کوی و مکان

هرکه را دل گرو ياری هست       لاله ای در بوته خاری است

هرکه را دل گروياری هست        لاله ای در بوته خاری است

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت